907 .
كيف سه زيپه :)
دو تا كيفي كه با بلوزاي هاني دوختم :)) آخري ساك پوشك ني نيه س ، كوچيك و دم دستي ^___^سنجاق بشهـ بهـ: پرچنهـُ پرچنگیاش
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ساعت 21:25 توسط پُرچِنهـ هه
|
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
بسم الله الحفيظ
بعد امشب كه كنار آقا رضا دراز كشيده بودم توي صورتش و بيشتر لباش ، ميم و ميديدم دوباره شد بود دو - سه ساله .. اون بعد از ظهريه احتمالا قبل از دهه هفتادي ! كه مامان سپردنش بهم كه دم در مواظبش باشم .. پنج تا بچه قد و نيم قد بوديم اون موقع و علي و امين كه زود فوت كرد ، شير زد بودن و بعدِ هم .. زد به بهونه گيري و ديقه نكشيد ديدم نيس .. فكن چطور تونستم به بزرگترا برسونم نبودنشو ! احتمالا از ترسِ مامان چن باري مُردم و زنده شدم .. مثه چّي مي ترسيديم چون از مامان :)
با جنابات رفتيم دنبالش .. خانمي ديده بودش انگار كه ميرفته طرف مرز ! تموم شد .. بچه بودم و توي خيالم ديگه تموم شد .. ميمي كه ديگه نيس .. رفته و خارجكي شده يا چي توي اين دم غروب ، تموم :(
پيداش كرديم ولي احمقو ! نزديك مرز داشت راه مي رفت توو خاك و خلا ، حيرون و منتظر ..
حالاها لب تموم مرزاي رفتن و نبودن ، لب تموم ِ تموم شدنا ، دلم گرمه به خيرٌ حافظايي كه حواسش هست .. كه حفظ ميكنه دلبندارو .. كه برميگردونه عزيزارو سنجاق بشهـ بهـ: فقط تو رو دارم خدا, اللهم لک الحمد حمد الشاکرین, شکرت شکرت شکرت
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
وقتي كسي ، چيزي ، شرايطي ، مسئوليتي رو انتخاب كردي يا پذيرفتي .. انتخاب تو ديگرانو ملزم به كاري ، تعهدي ، پذيرشي ، مسئوليتي نمي كنه .. حواست هست ؟
+ قبلِ هر انتخاب فكراتو بكن و اگه بدون فكر انتخاب كردي ، به هر حال تويي كه انتخاب كردي ! چاره ش كن لطفا :)
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
بسم الله المصور
به قصد خريد دستكشو پاپوش برا آقا رضا رفته بودم و گلدون برا مامانش .. گلدون نارنجي - كه به نظرم زرد مايل به نارنجي باشه :) - رو داد دستم ، ازش خواستم رنگشو عوض كنه .. يه جور " به چي بد سليقگيه " :| بدي توي لحنش بود وقتي تند برگشت سمتم و پرسيد " قرمز ؟ " من البته سرخابي ميبينمش .. سرخابي و گل بهي ازون رنگان كه بايد كلي زووووور بزنم اسمشون يادم بياد چون نيومده بود ، نارنجيه رو كه داد ، گفته بودم " ميشه رنگشو عوض كنين لطفا ؟ "
اينكه نارنجيش فقط يه دونه مونده بود سليقه غالبِ مشتري هارو نشون ميداد .. آقاهه ولي نميدونست ما ازون رنگ گلدونشو داريم خب :) و البته كه اين يكي براي عروسه س - احتمالا ! - فكرده بودم شايد دلش نخواد رنگ گلدون خودم داشته باشه !
فكن چِشَم افتاده باشه و براي خودم هيچي ؟ چمن عروس هستن دخترمون :) توي گلدون خودشه . براي حمل ش تا خونه ، گلدون توو گلدون گذاشته شده :)
سنجاق بشهـ بهـ: پرچنهـُ پرچنگیاش
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
بسم الله الحي
ساعت استراحتِ بين كلاسا ، استاد اخلاقمون خواهرمو ديدن " عروووووس خانوووم ! لي لي لي " :)) همينقد ثبات شخصيت دار ، هستيم ما خانوما .. در هر حد و طبقه و سواتّي ، خلاصه ش لي لي لي كن و كِل بكش :)))
بعد دو هفته توي آب موندن و مدام آبشونو عوض كردن ، ديگه هم خشك شده بودن گلا و هم ساقه هاشون پوسيده بود .. حالا بعدِ دو روز كه از آب درآوردمشون ، بي ننگي ! رو نيگا :| غنچه هاي نيمه بازش هنوز از رو نرفتن :))
+ زندگي بين دستاي رحمت خدا ، خوش جوري ادامه داره :)سنجاق بشهـ بهـ: پرچنهـُ هزار الحمدلله, شكرت شكرت شكرت
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
بسم الله الرحمن
آدم فك ميكنه مثلا كاراي عزيزشو كمتر كنه يه كم خوبه ! از هيچي بهتره خب . بساط نصفه نيمه ناهارو بار بذاره مثلا . بپرسه ه ِ كوچيك شيفت ظهره يا صبح ؟ مياد برا ناهار ؟ توو سرش نقشه خريدِ معلوم نيس كِي اما دير نشه بكشه . حواسش باشه علي فقط سينه مرغ ميخوره كه . بره مامانِ خوابشو ببوسه و زهره شونو آب كنه :|فكردن كيه يعني .. سرِ صب ، بوس بكن ؟ ؛)
+ سيني زرده رو حامد بهمون داده بود . اون موقع ها كه در مغازه عموش كار ميكرد و از اين چيزا زياد داش . حالا پونزده ساله كه سينيش هست و خودش ...
اينجوريه دنيا .. اينجوري بودهسنجاق بشهـ بهـ: پرچنهـُ إنی أسئلک باسمک العظیم الأعظم
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
بسم الله المقیت
توي مبارزه و جنگيدن ، بيشتر از هر كس ديگه اي خودتي كه تحليل مي ري و ذره ذره نابود مي شي . عكساي پروفايلا و پستا ، نوشتنيا و خوندنيات ، تا وقتي آي نفس كش باشن و طعنه و تيكه ، تو در حال جنگيدني .. مبارزه
بناي نق و نوق گذاشتن و گله و زيرآب زني كه كارت بشه ، تو در حالي جنگيدني .. مبارزه
گيريم شروعش با تو نباشه ، ادامه كه بدي ، گارد كه بگيري ، بچرخ تا بچرخيم كه بگي ، تو در حال جنگيدني .. مبارزه
گاهي جنگ ، مدافع ميطلبه .. مقاومت .. صبوري .. يه موقع حتي رها كردن .. جنگ اما لزوما به نابودی ختم نميشه .. اگه كه تو اهل موندن باشي ، مقاومت ، صبر و رها كردن .. جنگ حتما ختم به صلح اگه نشه ، ختم به آرامش تو ميشه اما :)))
+ توي مبارزه و جنگيدن ، بيشتر از هر كس ديگه اي خودتي كه تحليل مي ري
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
بسم الله الودود
صبای یشنبه دیرتر کلاسم شروع میشه و خلوت ترم . انقد که هوس آب دادن باغچه بکشه به کاشتن پاییزی و شُکر شه به سلامتی نفسایی که میاد و ریه ها رو از حمد تو پُر میکنه .. الهی شکر که خواستی نفسمون توی هوای عاشقی خودت چاق شه و وام دار غیرت نباشه .. الهی شکر که فرصتت رسیده به قسمتمون یا قسمت ماست که منوّر شده به دست تقدیر تو ؟ خوش ذوقِ خلاقِ جان :)
بذرارو میریزم توی خاک و یادم میاد ازون موقع که پست رسونده بودشون دستم و فکرده بودم " اوووو کو تا پاییز ! مُردم حتما اگه نکاشته باشمشون که " .. پاییز اومد و تلخ و شیرینِ روزا گذشت و نصفه رو رد کرد و نمردم ، اما دوباره رسیدم به دونه های ریزی که خدا خواسته باشه برسن به بار دادن یا نرسن .. خدا خواسته باشه کاش .. بخواد الهی که بار بده روزای رفته
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
898 .
بسم الله اللطیف
به هر حال هنوز فرصت هست خودتو به چایی و آبنبات هلیِ بعدِ خستگی دعوت کنی . تکیه بدی به دیوار پشت سرت و یادت بیاد کجای این جاده بی حضور تو گذشته که بعد از این ، غم نبودنت بغض راه گلوم باشه ؟سنجاق بشهـ بهـ: فقط تو رو دارم خدا, اللهم لک الحمد حمد الشاکرین, شکرت شکرت شکرت
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۶ساعت 18:29 توسط پُرچِنهـ هه
|
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
بسم الله المعلم
" پذیرش " .. این اون خونه ایه که مدتهاس توش یه لنگ پا واستادم ، بی که جلو برم یا برگردم عقب ، این پا اون پا کنم یا حتی اون یکی پارو هم بذارم بغل این یکی و کمی خستگی در کنم
اتفاقاً سخت تر از چیزیه که فکرشو بکنی و حتی غیر قابل پیش بینی . یکی ازون خونه ها که هیچ جای ذهنت تصویری ازش نداشتی . پذیرشِ تلخی اتفاقی که افتاده ، پذیرش تموم شدن یه راه ، ته کشیدن توانت ، تموم شد پیاده شین ، پذیرش این که باید برگردی از اول ، تمومش اشتباه بود .. و گاهی حتی پذیرش اونی که فکرشو میکردم نبود !
خیلی با خودم تکرار کردم / میکنم " ع ! بپذیرش مثل همیشه و رد شو برو خونه بعدی . برگرد اصن عقب و بپر از روی این خونه . بپذیر ع ! بپذیر و تمومش کن " بعد این همه سال و این همه پذیرفتن ، باید آسون می بود برام
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
902 .
مِدِنی ؟ از دِنِستن تا باور کِردن ، فاصله یه
+ همیش بده که آدم بِدِنه ، باورش نره ولی
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر ۱۳۹۶ساعت 0:57 توسط پُرچِنهـ هه |
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
بسم الله السعید
مبارکمون باشین الهی .. شما که خود تبرکی و عالم وام دارِ حضورتون .. شما که چِش مایی ، آقایی ، ارباب :)
..
وقتی میری سراغ باقی مونده کامواها و بی فکر پیش و اینکه اومد نیومد رنگا به هم ، مهم باشه ، توو سرت جرقه بافتن پتوی نوزادی ! باشه و توی دستت موتیفای رنگی نگی :)
..
غم هست و بدتر ازون غصه ست که وصفی براش ندارم این روزا که رسیده به نهایتش . در عوض فک میکنم به اینکه کوچیکتر از به زانو درآوردنه .. کوچیک و پست و زوال پذیر
..
تخلیه خوبی بود . وقتی از اولین خوشگلاسیونِ خانومانه عمرش ! اومده بود . یادم نیست چی پرسید " تغییرم کردم " یا " خوشگل شدم " (؟) از پشت لپ تاپ ، نیم خیز شدم " بیا روبوسی کنیم "
روبوسی کرده بودیم و وقتی خواستم جدا شم ازش ، خیلی لوس گفته بود " واستا میخوام گری
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر
بسم الله الحفیظ
چن شب پیش که اومده بود خونمون ، کشیدش .. کشید و ازم خواس شماره گذاریش کنم .. از بالا شماره 2 ، شماره 1 ، 3 ، 4
اولیش - عکس دوم از بالا - خواستگاری پسره س از دختره .. و بافتن رؤیایی به زیباییه مادر شدن :)
دومی بعدِ ازدواجه .. خانمی که متوجه خیانت همسرش شده ! و تو حتی اگه دقتم نکنی ، نمیتونی از عکس مردی که توی گوشی خانمه س صرف نظر کنی !
بعدتر ، زن و شوهرِ کرک و پر ریخته ! ای که دوباره برگشتن به عشق و دوست داشتنِ هم و البته نوجوونی / جوونی بچه هایی که امید پدر مادرشون بودن .. اما ! هر کدوم گوشی به دست ، سی یه خودش
چهارمی هم زن و شوهر به پیری رسیده ، عروس و دوماد دار شده .. متوجه نمیشی اول اما برات توضیح میده جای عروس و پسر / دوماد و دختر ، عوض شده .. ظاهرشون داد میزد البته ..
برچسب:
نویسنده: کوروش نیکفر